واقعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ، اصلی، مجسم، دارای جوهر معیّن قابل لمس، غیررویایی، غیرخیالی، غیرساختگی، تاریخی، حقیقی، صحیح جدی، بدون بحث، اساسی، استخوان دار، قابل توجه طبیعی، فیز
واقعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ، حقیقت داشتن، موجودیت، کیان، هستی وجود واقعی، مادیت آن بودن، خاص بودن، ویژگی پوزیتیویته واقع، فاکت، حقیقت اتفاق افتادن، واقع شدن، وقوع، استقرار فضا
غیرواقعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود مجاز، پوچ، عبث، باطل، عاریتی، بیقاعده، بیجا، بیاساس، بیپایه، بیپا، بیجهت، غیرحقیقی، اشتباهی پوشالی، واهی، خیالی غیرملموس، بیهوده نرسیده، کال، ن
تجسم غیرواقعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه تجسم غیرواقعی، جلوۀ وارونه، تصویرخلاف واقع، تصویر غلط تقلید ادبی، هجو، تعبیر هجو آمیز تحریف، تحریف تاریخ، غیرحقیقت کا