جریان داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ] جریان داشتن، ریختن، سَر رفتن حرکت داشتن، حرکت کردن سیل آمدن
رمانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ستان، قصه، متل، اثر، درام، روایت▲ اسطوره، افسانه، حماسه، اساطیر، شاهنامه مَثَل، جوک، لطیفه، داستان فکاهی، کمدی، بذله پ
بهجریان انداختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی انداختن، شیررا باز کردن، پمپ کردن، جاری کردن، برقرار کردن، راهرا باز کردن، سدرابرداشتن، باز کردن باراندن آبکش کردن حرکت دادن
آرمان زندگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی دگی، مأموریت زندگی، رسالت، وظیفه، مسئولیت، تکلیف، تعهد زندگی، دلبستگیها، یارودیار، معاش، حرفه حرص، غبطه داعیه، غرض، اراده، آرزو، میل (اشتیاق