7 مدخل
احساس کردن، در یافتن، درک کردن، بو بردن
تاسفآمیز، حسرتآمیز، غمگنانه، حسرتآلوده، حسرتبار، حسرتناک ≠ مسرتآمیز
اسف، افسوس، اندوه، تاسف، تحسر، دریغ، رشک، غبط، غبطه، غم، لهف
آرزوداشتن، حسرت آوردن، غبطه خوردن، رشکبردن
تاسف داشتن، متاسف بودن، افسوس خوردن، دریغ خوردن