حوالیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، حولوحوش، دوروبر، نزدیک ۲. سرزمین، ناحیه، منطقه ۳. جا، مکان ۴. حدود
حالی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فهماندن، تفهیم کردن، متوجه ساختن، ملتفت کردن، آگاه ساختن ≠ حالی شدن ۲. ادب کردن، آدم کردن
حجفرهنگ مترادف و متضاد۱. زیارت، زیارتکعبه ۲. آهنگ، حرکت، قصد ۳. آهنگ کردن، قصد کردن ۴. به زیارت رفتن ۵. با دلیل غلبه کردن