11 مدخل
بالبداهه، بالبدیهه، بیدرنگ، مرتجلاً
فیش، ورق، ورقه
تحجر، کهنهگرایی، محافظهکاری، نوستیزی، واپسگرایی ≠ تجدد، نوگرایی
کهنهگرا، متحجر، محافظهکار، نوستیز، واپسگرا ≠ متجدد، نوگرا
بداهت، بدیههگویی
اجرا، انجام، عمل، مبادرت، ورزیدن