بیچشموروفرهنگ مترادف و متضاد۱. حقناشناس، حقنشناس، کورنمک، نمکنشناس ≠ حقشناس ۲. بیحیا، بیشرم، گستاخ، وقیح ≠ باحیا
چشم خوردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهچشمآمدن، بهنظرآمدن، دیده شدن، چشمزخمخوردن، چشمزده شدن ۲. محسوس بودن، مشخص بودن