54 مدخل
بلید، بیوقوف، بیهوش، کندفهم، کودن ≠ باهوش
احمق، دیرفهم، کمفهم، کندذهن، گول ≠ تندفهم، زودفهم
۱. حفاری، حفر، گود کردن ۲. حکاکی ۳. بریدن، جدا کردن، قطع کردن
۱. تنه، چوب، دار، ساقه ۲. پایبند، کند
حکاکی، کندهگری، نقر
کندن، گود کردن
دل کندن، دل برکندن، بیعلاقه شدن، رشته الفت گسستن