40 مدخل
۱. کاری ۲. رنجبر، زحمتکش، کارگر ۳. مسهل، منجز، منضج
۱. جعبهمقوایی ۲. پروندهدان، جزوهدان ۳. مقوا
اخلالگر، اشکالتراش، جلوگیر، مانع، مخل
اخلال، اخلالگری، اشکالتراشی، جلوگیری، ممانعت
خبره، کاردان، متخصص، وارد ≠ لیسانس، لیسانسیه
اداری، پرسنل، عضو، کادر، مامور، مستخدم
کارکن، مسهله، منجز، منضج
کارکن، مسهل، منجز
کارکنان، کارگزاران، گماشتگان، مزدوران
۱. کارآموز ۲. تازهکار، نوچه ۳. کارکن، کارگر
کارشناس، مقوم، ممیز