کاردانفرهنگ مترادف و متضادآزموده، استاد، باکیاست، بصیر، حاذق، خبره، خبیر، سیاستمدار، قابل، کارآ، کارآزموده، کارآمد، کاربر، کارشناس، ماهر، متخصص، مجرب، مدبر، مطلع ≠ بیتجربه
مکاوحتفرهنگ مترادف و متضاد۱. جدل، جنگ، جروبحث، مخالفت، ستیز، ستیزه، کارزار، محاربه، مجادله، مناقسه ۲. ناسزاگویی ۳. چیرگی، غلبه ۴. چیره شدن، غالب گشتن ۵. جنگ کردن، ستیزه کردن