سر در آوردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیبردن، دریافتن، درک کردن، وقوف یافتن ۲. آگاهشدن، اطلاع حاصل کردن، واقف شدن، مطلعشدن ۳. متوجه شدن، ملتفت شدن، فهمیدن ۴. ظاهر شدن، پیدا شدن، بیرون آمدن، خارج
کشیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلند، طولانی، طویل، مرتفع، ممتد ۲. پسگردنی، تپانچه، سیلی ۳. توزین، سنجیده ۴. نوشیده ≠ کوتاه
پوستکندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صراحتبیپروا ۲. بیباک، بیمحابا، بیواهمه، جری، جسور، دلاور، دلیر، گستاخ، متهور، نترس ۳. پیپرده ≠ ملاحظهکار، محافظهکار