همنشینفرهنگ مترادف و متضادجلیس، دوست، رفیق، صحابه، قرین، محشور، مصاحب، مصاحب، معاشر، مقترن، ملازم، مونس، ندیم، همدم، همصحبت، همقران، همکلام، یار
خلطفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمیزش، اختلاط ۲. معاشرت، همدمی، همنشینی، یاری ۳. آمیز، آمیزه ۴. لنف ۵. خلق، خو
صحبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمیزش، مصاحبت، نشستوبرخاست، همدمی، همراهی، همنشینی ۲. تکلم، گپ، گفتگو، مباحثه، محاوره، مذاکره، مصاحبه، مکالمه
مجالستفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمیزش، مخالطت، معاشرت، همدمی، همنشینی ۲. معاشرت کردن، همنشینی کردن ۳. همنشینبودن، معاشر بودن