منعقد شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بسته شدن ۲. دلمه شدن ۳. سفت شدن ۴. برگزار شدن، برپا داشتن، تشکیل شدن، ترتیبیافتن
منعقد کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بستن ۲. سفت کردن ۳. تنظیم کردن ۴. برپا کردن، برگزار کردن، تشکیل دادن، ترتیب دادن
منتقدفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتقادکننده، ایرادگیر، ناقد، خردهگیر، عیبجو، معترض، نکتهگیر، انتقادگر، انتقادجو ۲. ناقد، نقدنویس
برگزار کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. برپاداشتن، ترتیب دادن، برپا کردن، منعقد کردن ۲. انجام دادن ۳. ادا کردن، بهجا آوردن ۴. سپری کردن
آراستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرایشکردن، بزککردن ۲. آذینبستن، تزیینکردن ۳. برپاکردن، منعقدکردن ۴. آمادهکردن، حاضرکردن، مهیاکردن ۵. سامانبخشیدن، ساماندادن، مرتبکردن، منظمکردن ≠ پیراستن
برپافرهنگ مترادف و متضاد۱. آباد، آبادان، ایستاده، برقرار ۲. دایر ۳. ایستاده، سرپا، قائم، منعقد ≠ نشسته ۴. معمور