88 مدخل
۱. تعیین، برگماشته، نصبشده، نصب ۲. برپا، قایم، مستقیم
۱. خویش، قوم، متعلق، منتسب، وابسته ۲. مربوط، پیوسته ≠ غریبه
گماشتهشدن، نصب شدن، پست گرفتن
برگماشتن، گماشتن، منصب دادن، منصببخشیدن
۱. تصویبشده، بهتصویبرسیده ۲. قبولشده، پذیرفتهشده
تصویب کردن، به تصویب رساندن
۱. مستحب ≠ حرام ۲. واجب ۳. منتخب، برگزیده
برکنارشدن، معزول شدن ≠ منصوب شدن
ازکار برکنار کردن، معزول کردن ≠ منصوب کردن
۱. گماشتهشدن، منصوب شدن ≠ عزل شدن ۲. معلومشدن، مشخص شدن
۱. برگماشتن، منصوب کردن ≠ عزل کردن ۲. معلوم کردن، بازشناختن، مشخص کردن
برکنار، خلع، معزول ≠ منصوب