30 مدخل
متعهد، متقبل، مجبور، ملتزم، وادار، واداشته
مغلوب، شکستخورده، هزیمتیافته ≠ غالب، پیروز، چیره
احتیاج، اقتضا، اقتضا، ضرورت، نیاز، وجوب، وسن
الزاماً، بالضروره، ضرورتاً، وجوباً
حیرانوبهتزده، حیرتزده، حیرتناک، بهتآلود
التزام، وابستگی، همراهی ≠ لازم و ملزوم یکدیگر بودن، همراهبودن
۱. اثاث، ملزومات، مایلزم، ضروریات ۲. نیازمندیها، دربایست، دربایسته
۱. اسلحه، جنگافزار ۲. ملزومات ۳. مهام، امور مهم، کارهای خطیر
وادارشدن، ملزم شدن، ناگزیر شدن، اجبار شدن
وادار کردن، ملزم کردن، اجبار کردن، ناگزیر کردن