معمولفرهنگ مترادف و متضاد۱. باب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسوم ۲. عادی، متعارف ≠ غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارف
معمول داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. انجام دادن، اجرا کردن ۲. متداول ساختن، باب کردن، رایج کردن ≠ از رواج انداختن، نارایج کردن
معمول کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مرسوم کردن، متداول کردن، رواج دادن، باب کردن ۲. اجرا کردن، عملی ساختن
معمولفرهنگ مترادف و متضاد۱. باب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسوم ۲. عادی، متعارف ≠ غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارف