معلقفرهنگ مترادف و متضاد۱. آونگ، آویخته، آویزان، اندروا، تعلیقشده، سرازیر، سرنگون ۲. معطل، معوق ۳. برکنار، بلاتکلیف، پادرهوا، بیپایه، غیرثابت، ۴. آونگدار، بهصورت معلق
معلق کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آویختن، آویزان کردن ۲. برکنار کردن، معزول کردن ۳. تعلیق ۴. به حال تعلیق درآوردن، معطل گذاشتن، معوق گذاشتن
متعلق شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیوستن، وابسته شدن، متصل شدن ۲. مرتبطشدن، مربوط شدن ۳. منتسب شدن، انتسابیافتن ۴. آویخته شدن، آویزان شدن