معتقد شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. باور کردن، مطمئن شدن ۲. اعتقاد آوردن، ایمانآوردن، گرویدن ≠ منکر شدن ۳. ارادت پیدا کردن
معتادفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمخته، اخت، خوگر، خوگیر، مالوف، مانوس ۲. افیونی، تریاکی، وافوری، افیونخور
باایمانفرهنگ مترادف و متضادایماندار، بادیانت، پارسا، پرهیزگار، دیندار، متدین، متقی، مومن، معتقد ≠ بیایمان، کافر