53 مدخل
خزانهدار، خزانهدار کل، محاسب
مرده، درگذشته، فوتشده
استعفاکننده، کنارهگیرنده، استعفاکرده
کنارهگیری کردن (ازشغل، مقام)، استعفا دادن
برخوردار، بهرهمند، بهرهور، بهرهیاب، متمتع، منتفع
برخوردار شدن، بهرهمند شدن، منتفع گشتن، سودبردن، بهره گرفتن
خازن، صندوقدار، کلیددار، گنجور، مستوفی
۱. فیضبر، فیضبرنده، مستفید ۲. برخوردار، بهرهگیر، بهرهور
مستوی، مسطح، هموار ≠ ناهموار
فیضبرنده، مستفیض
درگذشته، متوفی، مرحوم، مرده، میت، وفاتیافته