مستعملفرهنگ مترادف و متضاد۱. دستدوم، فرسوده، کارکرده، کهنه، نیمدار ≠ نو ۲. معمول، رایج، متداول ≠ منسوخ
متحمل شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تحمل کردن، بردباری کردن، شکیبایی ورزیدن ۲. اعتنا کردن، توجه کردن، بهروی خود آوردن ۳. دستخوش شدن، دچار شدن
معمولیفرهنگ مترادف و متضاد۱. رایج، عادی، متداول، متعارف، مرسوم، مستعمل ۲. پیشپاافتاده، عام، مبتذل ≠ خاص، نامتعارف
فرسودهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسقاط، فکسنی ۲. پوسیده، رمیم ۳. خسته، کسل، وامانده ۴. ضعیف، فرتوت، ناتوان ۵. خلق، ژنده، کهنه، مستعمل، مندرس