متبحرفرهنگ مترادف و متضاد۱. استاد، دانا، دانشمند، آگاه ۲. زبردست، کاردان، ماهر، متخصص، وارد، ورزیده ≠ ناشی
مساحت کردنفرهنگ مترادف و متضاداندازه گرفتن، مساحی کردن، مساحت گرفتن، اندازهگیری کردن، مساحتگیری کردن، پیمودن
مساحت کردنفرهنگ مترادف و متضاداندازه گرفتن، مساحی کردن، مساحت گرفتن، اندازهگیری کردن، مساحتگیری کردن، پیمودن