مسالمتفرهنگ مترادف و متضادآرامش، آشتی، آشتیخواهی، آشتیطلبی، خوشرفتاری، سازش، سازگاری، سلامتجویی، صلحجویی، صلحطلبی، ملایمت
متالم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. غمگین شدن، ناراحت شدن، دلگیر شدن ۲. دردمند شدن ۳. متاثر شدن، متاسف شدن
صلحجوفرهنگ مترادف و متضادآرامشطلب، آشتیخواه، آشتیطلب، سازشکار، سازشگر، سلیم، صلحطلب، صلحطلب، مسالمتجو، ملایم ≠ ستیزهجو