مرئیفرهنگ مترادف و متضاد۱. قابل مشاهده، قابلرویت، رویتپذیر، دیدنی ۲. پدیدار، هویدا، ظاهر، پدید، آشکار، پیدا، ظاهر، محسوس، مشهود، معلوم، هویدا ≠ مخفی، غیرمرئی، نامرئی
مرعیفرهنگ مترادف و متضاد۱. رعایت، مراعات ۲. رعایتشده، مراعاتشده ۳. ملحوظ، منظور، لحاظ، رعایت ۴. رعایت کردن، لحاظ کردن
مرئی شدنفرهنگ مترادف و متضادظاهر شدن، هویدا گشتن، پدیدار گشتن، آشکار شدن، پیداشدن، قابلرویت شدن، دیده شدن
مرثیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعزیه، رثا، سوگسرود، مرثیت، سوگنامه، نوحه، نوحهسرایی ≠ سرود ۲. عزاداری، سوگواری، ماتم
پدیدفرهنگ مترادف و متضادآشکار، آشکار، پدیدار، پیدا، جلی، ظاهر، ظهور، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، هویدا ≠ پنهان، ناپدید، مخفی
پدیدارفرهنگ مترادف و متضادآشکار، پدید، پیدا، جلوهگر، ظاهر، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، هویدا ≠ پنهان، نهان
پیدافرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا ۲. شناخته، متمایز، مشخص ≠ ناپیدا، نهان
محسوسفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، ظاهر، عیان، مرئی، مشهود، ملموس، نمایان، هویدا ۲. حسشده، احساسشده، ادراکشده ≠ نامحسوس