مدفرهنگ مترادف و متضاد۱. بالا آمدن (سطح آبدریا) ≠ جزر ۲. اطاله، بسط، تطویل، درازا، کشش ۳. کشیدن، بسط دادن
مد کردنفرهنگ مترادف و متضادباب کردن، رایج ساختن، متداول کردن، مرسوم کردن، معمول کردن، رواج دادن، ترویج کردن
خادمفرهنگ مترادف و متضادآغا، برده، بنده، پرستار، پیشکار، چاکر، خدمتکار، خدمت کننده، خدمتگر، خدمتگزار، غلام، مددکار، مستخدم، نوکر ≠ مخدوم، آقا، ارباب