26 مدخل
آمیخته، آمیزه، درهم، درهمآمیخته، قاطی، مختلط، ممزوج
آمیختهشدن، قاطی شدن، درهم آمیختن
آمیختن، قاطی کردن، درهم کردن
۱. آمیخته، سرشته ۲. مخلوطی از چند ماده یا دارو، دارویتقویتی
مخلوط شن و ماسه و سیمانو آب
قاطی، مخلوط
آمیختهشدن، مخلوط شدن، درهم رفتن، قاطی شدن، ترکیب شدن
آمیختن، مخلوط کردن، درهم کردن، قاطی کردن، ترکیب کردن