محکوم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بزهکار شناخته شدن، داد باختن، دادباخته شدن، محکوم گشتن، مقصر شناخته شدن، مغلوب شدن ≠ حاکم شدن ۲. مقهور شدن ≠ پیروز شدن ۳. مجبور شدن
محرومفرهنگ مترادف و متضادبیبهره، بینصیب، عاری، مایوس، معرا، ناامید، ناکام، ناکامکار، ناکامروا، ناکامیاب، نامراد، ناموفق ≠ کامیاب
محکوم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بزهکار شناخته شدن، داد باختن، دادباخته شدن، محکوم گشتن، مقصر شناخته شدن، مغلوب شدن ≠ حاکم شدن ۲. مقهور شدن ≠ پیروز شدن ۳. مجبور شدن
خودمانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشنا، محرم، خودی ≠ بیگانه، غریبه، نامحرم ۲. بیتکلف، خودحال، یکرنگ ≠ متکلف ۳. صمیمی ۴. صمیمانه، بیتکلفانه، خودحالانه ≠ رسمی ۵. خصوصی، محرمانه ۶. انتیمشدن ۷. ب