17 مدخل
آشکار، احرازشده، ثابت، متقن، محقق، مسلم، معلوم، واضح، قطعی
مسلمشدن، قطعی شدن، متقن شدن، به ثبوت رسیدن، ثابت شدن
مسلم ساختن، قطعی کردن، ثابت کردن
ثابتشده، محرز، محقق، مصرح
استوار، مثبت، محرز، محکم، مستند ≠ غیرمتقن
۱. قطعی شدن، محرز شدن، حتمی شدن ۲. ثبتشدن
۱. قطعی کردن، محرز کردن، حتمی کردن ۲. تسجیل کردن
قطعیشدن، ثابت شدن، محرز شدن، مسجل شدن، محقق شدن