20 مدخل
آشکار، احرازشده، ثابت، متقن، محقق، مسلم، معلوم، واضح، قطعی
مسلمشدن، قطعی شدن، متقن شدن، به ثبوت رسیدن، ثابت شدن
مسلم ساختن، قطعی کردن، ثابت کردن
۱. مربوط به مرز ۲. سرحدی ۳. سرحدنشین
محرزشدن، محقق شدن، به اثبات رسیدن
۱. محرری، نامهنگاری، نامهنویسی ۲. معلمی
ثابتشده، محرز، محقق، مصرح
استوار، مثبت، محرز، محکم، مستند ≠ غیرمتقن
۱. قطعی شدن، محرز شدن، حتمی شدن ۲. ثبتشدن