مجالفرهنگ مترادف و متضاد۱. امکان، حوصله ۲. زمان، فرصت، وقت ۳. جولانگاه، عرصه، میدان ۴. توان ۵. جا، محل
مجال یافتنفرهنگ مترادف و متضادفرصت کردن، فرصت به دست آوردن، وقت کردن، موقعیت به چنگ آوردن، امکان یافتن
مجالستفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمیزش، مخالطت، معاشرت، همدمی، همنشینی ۲. معاشرت کردن، همنشینی کردن ۳. همنشینبودن، معاشر بودن