73 مدخل
۱. تجسمیافته، جسمیتیافته ۲. مصور
۱. تجسم بخشیدن، متصور کردن ۲. جسمیت دادن
بهتصویر آمدن (درذهن)، حاضر شدن(درنظروخیال)، مصور شدن
درنظر آوردن، تجسم بخشیدن، درذهن مصور کردن
۱. پیکره، تندیس، پیکر ۲. نماد، الگو ۳. اسوه، نمونه
بیحرکت ماندن، بیحرکت شدن
مجسم کردن، در نظر آوردن
مجسمهساز ≠ نقاش
پیکرتراش، پیکرهساز، تندیسگر، مجسمهتراش
پیکرتراشی، پیکرهسازی، تندیسگری، مجسمهتراشی
۱. مجسمسازی ۲. تجسیم