26 مدخل
هیئت و نجوم
۱. تجسمیافته، جسمیتیافته ۲. مصور
۱. تجسم بخشیدن، متصور کردن ۲. جسمیت دادن
بهتصویر آمدن (درذهن)، حاضر شدن(درنظروخیال)، مصور شدن
مجسم کردن، در نظر آوردن
مجسمهساز ≠ نقاش
پیکرتراش، پیکرهساز، تندیسگر، مجسمهتراش
پیکرتراشی، پیکرهسازی، تندیسگری، مجسمهتراشی
۱. مجسمسازی ۲. تجسیم