32 مدخل
۱. اجباری، جبری ۲. مجبور
وادارشدن، ملزم شدن، ناگزیر شدن، اجبار شدن
وادار کردن، ملزم کردن، اجبار کردن، ناگزیر کردن
بیاختیار، مقید، ملزم، ناچار، ناگزیر، وادار ≠ آزاد، مختار، مخیر
سابقالذکر، مذکور، نامبرده، یاد شده
لاجرم، مجبور، ناچار، ناگزیر
مذکور، مزبور، معزیالیه، نامبرده
۱. مجبور، مکلف، ملزم، ناچار، ناگزیر ۲. برانگیخته
مذکور، مزبور، نامبرده