55 مدخل
دستبهدامن، متشبث، مستعصم، ملتجی
۱. ملتجی شدن ۲. متشبث شدن، دستبهدامن شدن ۳. واسطه قرار دادن
دبیر، منشی، نامهنویس، نامهنگار، نویسنده، رسالهنویس
۱. پیاپی، پیدرپی، پیوسته ۲. سری
پیاپی، دمادم، متعاقب
۱. میانگین، میانه ۲. معتدل، میانهرو ۳. میانجی، میانگیر
متوسل شدن، تمسک جستن، چنگ زدن، آویختن، دستاویز کردن
متوسلشدن، دست به دامان شدن، تشبث کردن
متشبثشدن، متوسل شدن، چنگ زدن، گرفتن، آویختن، وسیله قرار دادن
۱. متوسل، توسلجو ۲. متشبث، دستاویزجو
۱. متوسلشدن، توسل جستن ۲. دستاویز جستن، متشبثشدن، وسیله قرار دادن