22 مدخل
بستنشین، پناهجو، پناهنده
بست نشستن، پناه گرفتن، پناهجویی کردن، پناهجستن، پناه بردن، تحصن کردن
۱. متاهل، پارسا، پرهیزگار (مرد) ۲. عفیف، پاکشلوار، پاک
شوهردار، طاهره، پارسازن
۱. بست، بستنشینی، پناهجویی ۲. دژنشینی ۳. بست نشستن، پناهجستن
بستنشستن، بستنشینی کردن، پناه جستن، پناهگرفتن
اعتصابی، متحصن، بستی، بستچی
تحصنجستن، تحصن کردن، متحصن شدن، پناه گرفتن ≠ بست شکستن
پناهجو، زنهاری، زینهاری، متحصن، ملتجی
پاکدامن، عفیفه، محصنه، مطهره
خودآرا، ریاکار، متصنع، متظاهر