33 مدخل
برایی، برش، کارآیی
۱. حتمی، مسلم، یقینی ۲. روشن، صریح، واضح ≠ غیرقطعی
۱. قطعیت، یقین ۲. ضرورت، لزوم
قطعیشدن، ثابت شدن، محرز شدن، مسجل شدن، محقق شدن
مسلم شدن، قطعی شدن، تردیدناپذیر شدن، مسجل شدن
مسلمشدن، قطعی شدن، متقن شدن، به ثبوت رسیدن، ثابت شدن
مسلم ساختن، قطعی کردن، ثابت کردن