قرینفرهنگ مترادف و متضاد۱. انیس، محشور، مصاحب، مقارن، مقرب، مقرون، ندیم، همنشین، یار ۲. بسان، سان، شبیه، عدیل، مانند، مثل، نظیر، وش، همال، همتا
قرنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سده، مئه ۲. دوران، دوره، عهد ۳. گیسو، مو ۴. رئیس، سرور، مهتر ۵. زغالاخته ۶. سرون، شاخ ۷. قله، ستیغ
تقارنفرهنگ مترادف و متضاد۱. قرین، مقارن، همزمانی، نزدیکی، همگرایی ≠ تباعد ۲. باهمقرین شدن ۳. قرینه شدن