34 مدخل
شارع، قانوننویس، مقنن
۱. رسم، روش، طرز، طریقه، نظم، هنجار ۲. آیین، ضابطه، قاعده، مقررات ۳. ساز
رسماً، شرعاً، عرفاً
۱. رسمی، شرعی، عرفی، مشروع ۲. قانوننواز
قانونگذار، واضعقانون ≠ مجری
قانونگزاری ≠ مجریه
۱. قانونگزاری ۲. قانونوضع کردن، قانونگزاری کردن
۱. قانون ۲. سزا، سیاست، قصاص، کیفر
۱. ساز ۲. قانون ۳. شعر، قصیده