45 مدخل
رسماً، شرعاً، عرفاً
۱. رسم، روش، طرز، طریقه، نظم، هنجار ۲. آیین، ضابطه، قاعده، مقررات ۳. ساز
۱. حقوقدان، وکیل ۲. رسمورسومدان، مبادیآداب
شارع، قانوننویس، مقنن
۱. رسمی، شرعی، عرفی، مشروع ۲. قانوننواز
رسمی، عرفاً، علناً، قانوناً ≠ اسماً
قانونی، مشروع ≠ عرفی، غیرشرعی
قانونگذار، واضعقانون ≠ مجری