مغرورفرهنگ مترادف و متضادپرادعا، پرمدعا، خودبین، خودپرست، خودپسند، خودخواه، خودستا، غره، فریفته، گرانسر، گردنفراز، متبختر، متفرعن، متکبر، مدمغ، مستکبر ≠ افتاده، فروتن
گستاخفرهنگ مترادف و متضادبیآزرم، بیادب، بیباک، بیپروا، بیحیا، بیشرم، پررو، جسور، دریده، شوخدیده، شوخ، غره، فضول، لجوج، متهور، نافرهیخته، نامودب، وقیح
مست شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سرمستشدن، سرخوش شدن، نشئه شدن ۲. بیخودگشتن، از خودبیخود شدن، مجذوب شدن ۳. مدهوش شدن، بیهوش شدن ۴. مغرور گشتن، غره شدن ۵. هیجانزده شدن