طیفرهنگ مترادف و متضاد۱. خلال، ضمن ۲. سپری کردن، پیمودن، گذراندن، گذشتن، درنوردیدن، ۳. قطع ۴. نورد، شکن، چین ۵. پیچیدن
طی شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سپری شدن، پیموده شدن ۲. گذشتن ۳. پایان یافتن، انجامگرفتن ۴. قطع شدن، قطعی شدن
طی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیمودن، درنوردیدن، عبور کردن ۲. تمام کردن، گذراندن، گذرانیدن ۳. قطع کردن ۴. قطعی کردن
طینتفرهنگ مترادف و متضاد۱. باطن، جبلت، خلقت، ذات، سرشت، طبیعت، فطرت، نهاد ۲. خلق، خو، عادت ۳. طین، گل
گذراندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. طی کردن، قراردادبستن، قرارگذاشتن ۲. سپری کردن، گذرانیدن ۳. رد کردن ۴. تجاوزدادن