تصویب کردنفرهنگ مترادف و متضادصلاحدانستن، تایید کردن، صحه گذاشتن، رای موافقدادن، مصوب کردن، صواب دانستن
خیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. نچ، نه، نی ۲. صلاح، صواب، مصلحت ۳. بهی، خوبی، خوشی، نیکی ۴. برکت، نعمت ۵. سعادت، فیض ۶. صدقه ۷. اجرنیک، مزد ≠ شر