صلحجوفرهنگ مترادف و متضادآرامشطلب، آشتیخواه، آشتیطلب، سازشکار، سازشگر، سلیم، صلحطلب، صلحطلب، مسالمتجو، ملایم ≠ ستیزهجو
صلحجوییفرهنگ مترادف و متضادآرامش، آشتیجویی، آشتیخواهی، سازشکاری، سازشگری، صلحطلبی، مسالمت، مسالمتجویی، مسالمتطلبی، ملایمت ≠ جنگطلبی، ستیزهخواهی
صاحبفرهنگ مترادف و متضاد۱. معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین ۲. آقا، ارباب، مخدوم، مولا ۳. خداوند، دارنده، ذیحق ۴. مالک، موجر ۵. خواجه، وزیر ≠ خادم، نوکر
سازش کردنفرهنگ مترادف و متضادصلح کردن، آشتی کردن، رفع اختلاف کردن، توافق کردن، به موافقترسیدن، مصالحه کردن، سازگارشدن، اصلاح کردن ≠ ناسازگاری کردن، مخالفت کردن
صلحجوفرهنگ مترادف و متضادآرامشطلب، آشتیخواه، آشتیطلب، سازشکار، سازشگر، سلیم، صلحطلب، صلحطلب، مسالمتجو، ملایم ≠ ستیزهجو
صلحجوییفرهنگ مترادف و متضادآرامش، آشتیجویی، آشتیخواهی، سازشکاری، سازشگری، صلحطلبی، مسالمت، مسالمتجویی، مسالمتطلبی، ملایمت ≠ جنگطلبی، ستیزهخواهی