13 مدخل
آرایشگر، حلاق، سرتراش
موقوف به شنیدن، بیقاعده، غیرقیاسی، قاعدهناپذیر ≠ قیاسی، قاعدهمند، باقاعده
۱. سامانیافتن، منظم شدن ۲. ازدواج کردن ۳. آرامشیافتن
پیرایشگاه، حلاق، سلمانی
آرایشگر، سرتراش، سلمانی
۱. آرایشگر مخصوص، سلمانی مخصوص (پادشاه) ۲. دلاک مخصوص (شاه)
آرایشگر، دلاک، سلمانی