سازفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارغنون، تار، سهتار، چنگ، رود، عود ۲. تجمل، برگ، دستگاه ۳. ساخت، سامان ۴. تحمل، سازگاری، سازش ۵. خدعه، فریب، مکر، نیرنگ ۶. تدارک، تهیه ۷. جامه، رخت، لباس ۸. ب
ساز کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آغاز کردن، آغازیدن ≠ خاتمه دادن ۲. آهنگ کردن، عزم کردن، قصد کردن ۳. آراسته کردن، آماده کردن ۴. کوک کردن، همنوا ساختن
بسیجفرهنگ مترادف و متضاد۱. ابزار، اسباب، سامان، وسایل ۲. آمادگی، آمادهسازی، تدارک، تمهید ۳. جنگافزار، سلاح ۴. سازوبرگ ۵. اراده، عزم، قصد، میل
ساختفرهنگ مترادف و متضاد۱. ساختن، ۲. صنع، صنعت ۳. محصول، مصنوع ۴. شکل، نقشه ۵. ساختمان ۶. ساختار ۷. سازوبرگ ۸. ساز، سامان