سازشفرهنگ مترادف و متضادآشتی، اصلاح، توافق، سازگاری، سلوک، صلح، موالفت، مدارا، مصالحه، موافقت، همدستی ≠ ناسازگاری، بدسلوکی
سازش دادنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سازگار ساختن، سازگار کردن، جور کردن، متجانس کردن، وفق دادن ۲. همآهنگ کردن، تطبیق دادن، آشتی دادن، صلح دادن، موافق ساختن
سازش داشتنفرهنگ مترادف و متضادهماهنگبودن، توافق داشتن، سلوک کردن، مدارا کردن، سازگار بودن ≠ ناسازگار بودن
سازش کردنفرهنگ مترادف و متضادصلح کردن، آشتی کردن، رفع اختلاف کردن، توافق کردن، به موافقترسیدن، مصالحه کردن، سازگارشدن، اصلاح کردن ≠ ناسازگاری کردن، مخالفت کردن
سازشکار، سازشکارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرامشطلب، آشتیطلب، سازشگر، صلحجو، مصالحهجو ≠ سازشناپذیر ۲. بندوبستچی
سازشکار، سازشکارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرامشطلب، آشتیطلب، سازشگر، صلحجو، مصالحهجو ≠ سازشناپذیر ۲. بندوبستچی
سازشناپذیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاثیرناپذیر، سرسخت، توصیهناپذیر، نفوذناپذیر، ناسازگار، انعطافناپذیر ≠ سازشپذیر ۲. خشک، لجوج، یکدنده، انعطافناپذیر ≠ انعطافپذیر ۳. مقرراتی