روشنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مشعشع، منور، نورانی، نوردار ۲. آشکار، بارز، بدیهی، صریح، عیان، قطعی، مبرهن، محقق، مشخص، مشهود، معلوم، معین، واضح، واضح ۳. کوک ۴. گویا ۵. براق، تابان، جلی، رخ
چراغ زدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. روشن وخاموش کردن (چراغ خودرو)، علامت دادن، چراغ دادن ۲. چشمک زدن، اشاره کردن
بارزفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، پیدا، روشن، صریح، مشخص، مشهود، واضح ≠ نامعلوم ۲. برجسته، چشمگیر، مبرز، ممتاز ۳. استثنایی، طراز اول، فوقالعاده