دیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاهی، بینش ۲. رویت، نظر، نگرش ۳. باصره، بینایی ۴. دیدار، مشاهده، ملاحظه، نظاره، نگاه ۵. لحاظ، منظر
سوفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانب، جهت، راستا، زی، نزد، کنار، سمت، سون، سوی، صوب، طرف، قبل، گوشه، وجه ۲. پرتو، روشنایی، نور ۳. سود، منفعت، نفع ۴. خیال، گمان ۵. توان بینایی، دید
برانداز کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دید زدن، دیدن، ورانداز کردن ۲. نگاه سطحی کردن، نگاه کردن ۳. برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن
بینشفرهنگ مترادف و متضادبصیرت، بینایی، خرد، آگاهی، دانش، درک، دید، شعور، شناخت، فرهنگ، فضل، کمال، معلومات، وقوف
دیدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازدید، برخورد، زیارت، لقا، ملاقات ۲. وصال ۳. رویارویی ۴. دید، نظر، نگاه، نگرش ۵. چهره، رخسار، صورت