دخیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. ذیمدخل، موثر، نقشپرداز ۲. پناهنده، شفیعطلب ۳. پناهبردن، ملتجیشدن ۴. بیگانه
بلدفرهنگ مترادف و متضاد۱. دلیل راه، دلیل، راهبر، راهنما، هادی ۲. آشنا، مطلع، وارد، واقف ۳. دیار، شهر، مدینه، ولایت ۴. منطقه، ناحیه
حجت آوردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دلیلآوردن، استدلال کردن، برهان آوردن ۲. دلیلتراشیدن، دلیلتراشی کردن ۳. بهانه جستن، بهانه کردن، بهانه آوردن، حجت انگیختن، حجت ساختن