در حال، فورحالی شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فهمیدن، دریافتن، درک کردن، آگاه گشتن، ملتفت شدن، متوجه شدن، ۲. مزین شدن، آراسته شدن
تن در دادنفرهنگ مترادف و متضاد۱. راضیشدن، رضایت دادن ۲. تسلیم شدن ۳. پذیرفتن، قبول کردن ≠ رد کردن، نپذیرفتن
آوارفرهنگ مترادف و متضاد۱. خرابه، دیوار، گردوخاک ۲. خراب، ویران ۳. آواره، دربدر ۴. چپاول، غارت ۵. بینظمی، تباهی، هرجومرج ۶. غبار، گردوخاک ۷. آزار، رنج، گزند
آوارهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسمانجل، آلاخونوالاخون، بیخانمان، خانهبدوش، دربدر، سرگردان، ویلان ۲. پراکنده، پریشان، متفرق ۳. تبعید ۴. بیسامان، سرگردان، سرگشته