خودستایی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رجز خواندن، لاف زدن، رجزخوانی کردن، خود را ستودن، خودنمایی کردن، از خود تعریف کردن ۲. کبر ورزیدن، تبختر فروختن
برمنشی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. خودستایی کردن، خودپسندی کردن ۲. مغرورشدن، تکبر ورزیدن، افاده کردن، تفرعن فروختن
خویشتنستاییفرهنگ مترادف و متضاد۱. خودستایی، لافزنی، خودمنشی، خویشتنبینی، تکبر، غرور ≠ غیرستایی ۲. تواضع، فروتنی، شکستهنفسی
خودبینیفرهنگ مترادف و متضادتکبر، خودخواهی، خودستایی، خودپسندی، خویشتنبینی، غرور، کبر، خودنگری، نخوت ≠ افتادگی، فروتنی
خودنماییفرهنگ مترادف و متضاد۱. تظاهر، تنافس، جلوهگری، خودستایی، ظاهرسازی، عرض اندام، نمایش، وانمود ۲. ظهور، بروز