خللفرهنگ مترادف و متضاد۱. رخنه، شکاف، خله، منفذ ۲. نقص، نقصان، کاستی ۳. آشفتگی، اختلال، تباهی، عیب، فساد، وهن ۴. آسیب، گزند ۵. تفرق، فاصله
خالفرهنگ مترادف و متضاد۱. نقطهسیاه، نقطه ۲. لکه ۳. نقش (ورقبازی) ۴. خالو، دائی، دایی ≠ عم، عمو ۵. خاله
خالدفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایدار، پاینده، جاودان، جاوید، مخلد ≠ فانی، ناپایا ۲. بهشتی، خلدنشینی، خلدآشیان
متخلخلفرهنگ مترادف و متضاددارایخللوفرج، پرمنفذ، خللوفرجدار، سوراخسوراخ، مشبک، منفذدار ≠ متراکم، متکاثف، فشرده، پرچگالی، پرتکاثف